rahele

همکار بخش پسورد
  • تعداد ارسال ها

    464
  • امتیاز

    2,078 
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

فعالیت های امتیازی

  1. پسندیدن
    rahele از Ehsan یک واکنش گرفت در ویژه:رفع اشکال در برنامه نویسی در فرترن   
    با سلام
    من یه کد فرترن دارم که در اون یک تابع رو عوض کردم و برای عوض کردن تابع مجبور شدم چند تا subroutine به اون اضافه کنم. اما الان یه ارور روی همون subroutine میده به این صورت
    error FOR3852: syntax error
    Error executing fl32.exe.
    می شه راهنمایی کنید که برای برطرف کردن ای ارور باید چیکار کنم؟
    ممنون 
  2. پسندیدن
    rahele از salwa یک واکنش گرفت در مـــگر مشتــری هـم حقی دارد!   
    احترام به مشتری به عنوان زیربنای اصل مشتری‌مداری زیر سوال رفته است


    «حق با مشتری است» از زمانی که جان وانامیکر آمریکایی، مالک یک فروشگاه بزرگ در ایالت فیلادلفیا برای نخستین بار در سال ۱۸۶۰ این عبارت را برای تبلیغ فضای کسب و کار خود به کار برد کمتر کسی باور می‌کرد که در هزاره سوم این شعار(Slogan) به ظاهر ساده، مبنای تئوری‌های اقتصادی در عرصه بازاریابی و جذب مشتری قرار گیرد. یا حتی زمانی که در آخرین سال‌های قرن نوزدهم، تجار و کاسبان بریتانیایی، «مشتری را پادشاه» خواندند و شأن و منزلتی برابر با شاه خود برای او در نظر گرفتند، باز هم باور کردنی نبود که با پایان قرن بیستم، مشتری‌مداری به اساس رقابت در بازار تبدیل شود.
     
    این روزها فعالان اقتصادی تکرار می‌کنند که راز ماندگاری و بقا در دنیای تجارت، اصل مشتری‌مداری است و مشتری‌مداری را احساس رضایت پس از خرید کالا و دریافت خدمات یا هنگام خرید می‌دانند. در تمام دنیا دوره صف کشیدن مشتریان و خریداران پایان یافته و پیشی گرفتن عرضه از تقاضا منجر به رقابتی شدن بازار شده است. در چنین فضایی فعالان با برنامه و بی‌برنامه می‌کوشند تا پای مشتری را به فضای کسب و کار خود باز کنند و او در بین تمام فروشگاه‌ها و عرضه‌کنندگان کالاها، خدمات و ... حضورش را در این فضا تکرار و تثبیت کند. در کنار تمام استراتژی‌های جذب مشتری که امروز به واحدهای درسی در دانشگاه‌ها هم راه یافته صاحب‌نظران در آن کتاب‌ها نوشته‌اند، یک اصل نمود بیشتری در سطح جامعه دارد که زیربنای تمام برنامه‌های مشتری‌مداری است و آن «احترام به مشتری» است.
     
     
     




     
     
     
     
    ● یکم؛ سایز شما نداریم!
    بعدازظهر پنجشنبه سالن پوشاک یک فروشگاه زنجیره‌ای، شلوغ‌تر از سالن موادغذایی نیست پس فروشندگانی که لباس یکدست کرم پوشیده‌اند در گوشه و کنار سالن یا چای می‌خورند یا در حال گپ و گفت هستند. زن جوان لابه لای رگال‌ها می‌چرخد و لباس‌ها را اندازه می‌کند،‌ اول شلوار بعد مانتو و بعد دامن. «ببخشید...» زن جوان با این واژه منتظر پاسخ می‌ماند، کسی جوابش را نمی‌دهد. «ببخشید خانم ممکنه...» دختر جوانی با همان لباس یکدست کرم بسختی از صندلی بلند می‌شود. از چهره‌اش پیداست که حوصله مشتری را ندارد، ولی زن جوان مصمم به خرید است. سایز لباس مورد نظرش را می‌گوید. فروشنده می‌گوید: «سایز شما نداریم» و با این جمله دوباره به سمت صندلی می‌رود. زن جوان که از این بی‌حوصلگی عصبانی شده، تک‌تک رگال‌ها را می‌گردد. فروشنده فریاد می‌زند: «چکار می‌کنی خانم می‌گم اندازه‌ات نداریم.»‌حالا زن سایز مورد نظرش را پیدا کرده و به فروشنده نشان می‌دهد!
     
    ● دوم؛ جزو وظایف من نیست
    صبح شنبه، یکی از شعب بانک ... در خیابان جمهوری اسلامی، با وجودی که دستگاه نوبت‌گیر بانک مرتب شماره می‌دهد اما هر ۱۰ دقیقه یک نوبت اعلام می‌شود. از ۶ باجه موجود، فقط دو باجه متصدی دارد و افرادی که صبح شنبه چک دارند از کندی کار گله می‌کنند. فرد جوانی به کندی کار باجه‌ها اعتراض دارد،‌ از جا بلند می‌شود و به متصدی باجه دریافت و پرداخت می‌گوید: «آقا ... ما خیلی عجله داریم چرا...»
    هنوز کلامش منعقد نشده که کارمند باجه به تندی می‌گوید: «آقاجون می‌تونی بری یه بانک دیگه!... من که ۱۰ تا دست ندارم.» از جایش بلند می‌شود و به آخر سالن می‌رود. روند اعلام شماره‌ها کندتر می‌شود. چند دقیقه‌ای هست که تنها یک باجه کار می‌کند و ۵ باجه، خالی ازمتصدی است.
    پیرمرد می‌گوید: «آقا من حقوق نگرفتم یک کم تندتر کار کن» کارمند سریع می‌گوید: «جزو وظایف من نیست مشکل شما را من باید حل کنم؟!»
     
    ● سوم؛ این یک اتفاق عادی است...
    ساعت از ۳۰/۲۳ گذشته و حالا یک ساعت از زمان پرواز تهران مشهد می‌گذرد. اما مسافران هنوز در انتظارند. بچه‌ها خوابشان برده، مسن‌ترها چرت می‌زنند، مردان جوان سیگار می‌کشند و... بعضی‌ها عصبی و تندخو شده‌اند، پشت پیشخوان پذیرش مسافر هم کسی نیست.
    مرد جوانی که کودکش بشدت گریه می‌کند، به سمت پیشخوان می‌رود. مشت می‌کوبد: تو این خراب شده چه خبره...
    با فریاد او چرت‌ها پاره می‌شود. مرد جوانی که مسوول پیشخوان است، سر می‌رسد: آقا پرواز تاخیر داره... نقص فنی داره... شما که نمی‌خواهید زن و بچه مردم سوار هواپیمای با نقص بشوند...
    حالا تعداد معترضان بیشتر شده، هر کس چیزی می‌گوید. مرد مسوول آرام نگاهشان می‌کند و مشغول کار خودش می‌شود. بعد از نیم ساعت دیگر، خبر می‌رسد که پرواز شماره ... نقص فنی برطرف شده... مسافران به گیت‌ها مراجعه کنند.
    مرد مسوول پیشخوان آرام‌تر از قبل می‌گوید: این اتفاق عادی است... همه جا پیش می‌آید... چرا خون خودتونو کثیف می‌کنید؟!
    همه نوع توجیه شنیده می‌شود، دریغ از یک عذرخواهی ساده از مسافرانی که یک ساعت و نیم در انتظار نشسته‌اند.
     
    ● چهارم؛ الو، خدمات پس از فروش... ؟
    قطعه نداریم... باید یخچالتون رو بیارید کارگاه. هنوز ۶ ماه از خرید یخچال نمی‌گذرد که تعمیرکار خدمات پس از فروش به دلیل نداشتن قطعه از تعمیر عاجز است. حالا زوج جوان مانده‌اند و یخچالی که فقط به خاطر ضمانت ۳ ساله و خدمات پس از فروش انتخاب کرده‌اند.
    تعمیرکار بدون انجام هیچ کاری، هزینه ایاب و ذهاب را می‌گیرد. به او ارتباطی ندارد سرنوشت یخچال چه خواهد شد، همین طور به نمایندگی مجاز مرکز خدمات پس از فروش...
     
    ● پنجم؛ هیس... اینجا بیمارستانه! ...
    مادر چند بار راهروی بخش را طی کرده و از پرستار ساعت حضور پزشک را پرسیده، فرزندش روی تخت بیمارستان به خود می‌پیچد. حتی بعد از تزریق مسکن، ناله‌های کودک قطع نمی‌شود. مادر درمانده و عصبانی باز هم طول راهرو را طی می‌کند. ساعت از ۲۲ گذشته، رادیوی کنار میز پذیرش بخش زمان را اعلام می‌کند. پرستار با دیدن مادر می‌گوید:‌ «کاری از دست ما برنمی‌یاد. باید تا فردا صبح صبر کنید تا دکترش بیاد...» مادر که صدای ناله فرزند آزارش می‌دهد از پرستار می‌خواهد تا با پزشک تماس بگیرد. سرپرستار از اتاق کناری خارج می‌شود: «چه خبرته خانم؟ اینجا بیمارستانه؟ مگه ما می‌تونیم دم به دقیقه با دکتر تماس بگیریم؟» مادر با این نهیب به ظاهر آرام می‌شود ولی درماندگی از صورتش می‌بارد، زیر لب غرولند می‌کند: «تو این خراب‌شده فقط پول می‌گیرند، به داد مردم که نمی‌رسند.»
     
     




     
     
    ● ششم؛ من اصلا حرکت نمی‌کنم، پیاده شین!
    بعضی‌ها نشسته‌اند، بعضی‌ها هم ایستاده، جمعی هم بیرون به صف شده‌اند تا اتوبوس بعدی سر برسد. اتوبوس در ایستگاه مبدا، آن هم روشن و پر از مسافر، یکی سرش را از پنجره بیرون می‌آورد :«حاجی ... آقاجون... نمی‌خوای راه بیفتی؟» از رئیس خط اثری نیست،زنی از عقب اتوبوس می‌گوید: «این آقایون هم که صداشون درنمی‌آد، آقای راننده کجایی پس؟» مرد آبی‌پوش سلانه سلانه از راه می‌رسد. حالا پشت فرمان است، مرد میانسالی با اخم می‌گوید : «حاجی مگه صدای مردم را نمی‌شنوی؟» راننده دنده را خلاص می‌کند و برمی‌گردد که : «داداش اگه طاقت نداری براتون آجانس (آژانس)‌ بگیرم؟» مرد میانسال چپ چپ نگاه می‌کند «لا اله الا الله» راننده این بار صدایش را روی سرش می‌کشد که: «یک ربع هم وقت نداریم یه دست به آب بریم؟ » این بار مرد میانسال از کوره در می‌رود :«آقا خجالت بکش، دود ماشینت خفه‌مون کرده...» راننده نیم‌خیز می‌شود و قصد پیاده شدن دارد : آقا اصلا نمی‌ریم پیاده شین» و فریاد مردم بلند می‌شود که «صلوات بفرستین.»
     
    ● هفتم؛ بنده مامورم و معذور...
    از اتاق ۳۴۷ تا بایگانی حدود ۷۴ پله است. مرد میانسال ۴ بار پله‌ها را بالا رفته و مسوول امضا که پشت میزی در اتاق ۳۴۷ نشسته یک بار برای مهر، یک بار برای کپی، یک بار برای برابر اصل کردن و بار دیگر برای برگرداندن پرونده به بایگانی او را از طبقه چهارم به زیرزمین و از زیرزمین به طبقه چهارم هدایت کرده است. مرد میانسال با هر بار بالا و پایین رفتن از پله‌ها به آسانسور خراب سازمان نگاهی می‌اندازد. دست آخر هم آقای مسوول از او می‌خواهد تا فردا مراجعه کند چون الان آخر وقت است و سرویس‌ها در حال رفتن هستند، مرد از کوره درمی‌رود و می‌گوید:
    «کار من لنگ یک امضا از مدیر کل است، ‌از ظهر اینجا علافم» مسوول از جایش بلند می‌شود و می‌گوید که بنده مامورم و معذور فقط شما نیستید که، من هر روز باید جواب صدنفر را بدهم، چه انتظاراتی دارید؟ مرد معترض این بار بلندتر می‌گوید: «هفته پیش هم آمدم همین را گفتی»، مسوول دیگر چشم‌هایش را می‌بندد: «بفرما بیرون آقا، می‌ری بیرون یا حراست رو خبر کنم؟.»
     
    ● هشتم؛ ببرید جای دیگه ثبت‌نام کنید
    راهروی موسسه زبان پر است از کودکان قد و نیم‌قدی که بعد از مدرسه راهی کلاس زبان شده‌اند، معلم که سر کلاس می‌آید، ۲۳ دانش‌آموز با کاپشن و کلاه و دستکش پشت نیمکت‌ها نشسته‌اند. از لای پنجره‌ها هم سوز می‌آید، رادیاتور بی‌رمق چکه می‌کند. میانه روز صدای مادری سکوت موسسه را می‌شکند: «دختر من تب کرده، پهلوش درد می‌کنه... چرا کلاس‌ها این‌قدر سرده؟.» رئیس موسسه که کنار بخاری گازی نشسته و روی صندلی لم داده، آرام جابه‌جا می‌شود که: «خانم عزیز مشکل فنی ربطی به ما نداره، یه چند روزی صبر کنید حل می‌شه.» مادر اعتراض می‌کند:«شماکه خودتون کنار بخاری نشستید چرا بچه‌های معصوم رو توی سرما نگه می‌دارید؟ من هر ماه ۵۰ هزار تومان نمی‌دم که شما لم بدید و دختر من تو سرما بشینه...» مدیر موسسه که در صندلی چرمی فرو رفته، این بار جدی‌تر می‌گوید: «شما خیلی غیرمنطقی هستید، می‌تونید برید جای دیگه ثبت‌نام کنید!...»
     
     
     




     
     
    ● نهم؛ انتظار داری آنجلینا جولی بشی؟
    فقط یکی دو روز به تحویل سال نو مانده، سالن‌های آرایش و زیبایی جای سوزن انداختن نیست، قیمت‌ها هم با هفته پیش فرق کرده، صندوقدار زن چاقی است که پشت صندوق با صورتی عبوس فقط پول می‌شمارد. شاگردها هر کدام به سمتی می‌دوند. «رنگ ابروی این خانم چی شد؟» شاگرد به سمت مشتری می‌دود. زن جوانی که به چند شاگرد انعام داده،‌با تمام شدن کارش به سمت صندوق می‌رود،‌ صورتش گرفته و کمی عصبانی است و به صندوقدار می‌گوید: «خانم ببخشید، موهای من دورنگ شده، یک طرف سرم قهوه‌ای و یک طرف به قرمزی می‌زنه» مسوول رنگ سر می‌رسد که «خانم اشکال از موهای شماست»، مشتری به آرامی و مودبانه می‌گوید: «این را زودتر می‌گفتید که مجبور نشم حالا ۱۲۰ هزار تومان بپردازم.» زن چاق پشت صندوق نهیب می‌زند که «خانم فقط شما نیستی که انتظار داری با ۱۰۰ هزار تومان آنجلینا جولی بشی؟!» و به شمردن اسکناس‌ها ادامه می‌دهد...
     
    به جرات می‌توان گفت در بسیاری از مراکز، سازمان‌ها و فروشگاه‌های کشور ما، احترام به مشتری به عنوان زیربنای اصل مشتری‌مداری زیر سوال رفته است. هرچند بخش عمده‌ای از دلایل این وضعیت به مسائل روانی و فرهنگی افراد باز می‌گردد؛ اما کارشناسان معتقدند ضعف مدیریت مجموعه در بسیاری موارد، عامل بی‌احترامی به مشتری است؛ چراکه کارکنان یک مجموعه نه آموزش می‌بینند و نه برای احترام به مشتری توجیه می‌شوند. از سوی دیگر، طبق تئوری‌های اقتصادی و بازاریابی اگر کارمندان در یک موسسه از میزان رفاه و دستمزد خویش ناراضی باشند، بدون شک همان میزان نارضایتی را به مشتریان انتقال می‌دهند. به عبارت بهتر، بدون رضایت کارکنان، رضایتمندی مشتریان محقق نخواهد شد.
     
    از سوی دیگر، در تمام بازارهای جهان و مجموعه‌های سازمانی و اداری (بویژه بخش خصوصی)‌ رضایت مشتری ضامن بقاست؛ به طوری که صاحب‌نظران اقتصادی معتقدند افزایش عرضه نسبت به تقاضا، زمینه رقابت را فراهم می‌کند و زمینه‌ساز توجه بیشتر به اصل احترام به مشتری و کسب رضایت اوست؛ اما در ایران هنوز سازمان‌ها انحصاری‌اند و حتی در بخش خصوصی، بستر رقابت میان مجموعه‌ها فراهم نشده است. بنابراین ارباب رجوع یا مشتری چاره‌ای جز مراجعه به مرکز خاص ندارد و همین امر به نبود رقابت و بی‌توجهی به اصل مشتری‌مداری و در برخی موارد عدم تکریم و احترام به ارباب رجوع منجر شده است.
     
     

  3. پسندیدن
    rahele از یوسف یک واکنش گرفت در جهان سوم اینجاست   
    عالی بود!!
  4. پسندیدن
    rahele از *Kid یک واکنش گرفت در بازی و ریاضی / باهوش نیستی نیا تو !   
    این سوالا یه جورایی طنزه!!!!!!!!!
    برا خنده است
  5. پسندیدن
    rahele از *Kid یک واکنش گرفت در بازی و ریاضی / باهوش نیستی نیا تو !   
    در این صفحه 4 تا سوال هستش باید اون ها رو سریع جواب بدی حق فکر کردن نداری حالا بگذار ببینم چقدر باهوش هستی
    برو پایین تر.....
     
    سوال اول :
    فرض کنید در یک مسابقه ی دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟
     
    برای پاسخ به سوال دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوال اول فکر کنی .
     
    سوال دوم :
    اگر شما توی همان مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟
    ریاضیات فریبنده !!!
    سوال سوم رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.
     
    سوال سوم :
    عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگر جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگر جمع کنید. حالا 20 تا دیگر به حاصل جمع، اضافه کنید. با 1000 تای دیگر جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگر به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟
     
    سوال چهارم :
    پدر ماری، پنج تا دختر داره :
    1- Nana
    2- Nene
    3- Nini
    ۴- Nono
    5- اسم پنجمی چیه؟
     
     
     
    پاسخ سوال اول :
    اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
     
    اگر اشتباه پاسخ داده بودی امیدوارم تو سوال اشتباه نکرده باشی
     
    پاسخ سوال دوم :
    اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می توانید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟؟)
     
    اگر اشتباه پاسخ داده بودی شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟
     
    پاسخ سوال سوم :
    به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
    باور ندارید با ماشین حساب حساب کنید.
    اگر اشتباه پاسخ داده بودی امیدوارم سوال آخر را درست جواب داده باشی. آبروت درخطره!!!
     
    پاسخ سوال چهارم :
    Nunu ؟
    نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش.
    یک بار دیگر سوال رو بخونید.
    فهميديد چقدر باهوشيد؟؟؟؟ :
  6. پسندیدن
    rahele از chemist fm یک واکنش گرفت در بچه داری بعضی از خانم های امروزی   
    درود بر خانم مدیر که همیشه بهترین حرف رو میزنه!!!!واقعا هیچ حسی زیباتر از حس مادری نیست =D>
  7. پسندیدن
    rahele از salwa یک واکنش گرفت در داستان کوتاه (لیلی و مجنون)!   
    روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد پس نامه ای به او نوشت و گفت:
    “اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”
    مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …
    از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :
    “ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”
    در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه ! آخه نشونه اینه که ،لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده! و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!
    و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت پس برات گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری !
    مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه :
    تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی!
    چگونگی و کیفیت افراد ، وقایع و یا سخنان دیگران به تفسیر ی است که ما ، از آنها می کنیم ، و چه بسا که حقیقت ، غیر ازتفسیر ماست .
    قضاوت همیشه آسانست ، اما حقیقت در پشت زبان وقایع نهفته است .
  8. پسندیدن
    rahele از *Kid یک واکنش گرفت در چندمین روز ماه متولد شده اید ؟   
    میگن همه آدم های خوب 20ام به دنیا اومدن!!!!!!!!!! I-)
  9. پسندیدن
    rahele از sarina99 یک واکنش گرفت در دلنوشته های زیبا از حسین پناهی   
    از شوق به هوا
     
    به ساعت نگاه میکنم
     
    حدود سه نصف شب است
     
    چشم میبندم که مبادا چشمانت را
     
    از یاد برده باشم
     
    و طبق عادت کنار پنجره میروم
     
    سوسوی چند چراغ مهربان
     
    و سایه کشدار شبگردان خمیده
     
    و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
     
    و صدای هیجان انگیز چند سگ
     
    و بانگ آسمانی چند خروس
     
    از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
     
    و خوشحال که هنوز
     
    معمای سبز رودخانه از دور
     
    برایم حل نشده است
     
    آری از شوق به هوا میپرم
     
    و خوب میدانم
     
    سال هاست که مرده ام ...
     
     




    صـدای پای تو که می روی
     
    صـدای پای مــرگ که می آید . . . .
     
    دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !
     
    ...



     
     
    به خوابی هزار ساله نیازمندم
     
    تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم
     
    و عادت حمل درای کهنه ی دل را
     
    از خاطر چشمها و پاها پاک کنم
     
    دیگر هیچ خدایی
     
    از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند
     
    و آسمان غبارآلود این دشت را
     
    طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد



     
     
     
    دم به کله میکوبد و
     
    شقیقه اش دو شقه میشود
     
    بی آنکه بداند
     
    حلقه آتش را خواب دیده است
     
    عقرب عاشق.....



     
     
     
     
    صفر را بستند
     
    تا ما به بیرون زنگ نزنیم
     
    از شما چه پنهان
     
    ما از درون زنگ زدیم!



     
     
    شناسنامه
     
    من حسینم
     
    پناهی ام
     
    من حسینم , پناهی ام
     
    خودمو می بینم
     
    ...خودمو می شنفم
     
    تا هستم جهان ارثیه بابامه.
     
    سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش
     
    وقتی هم نبودم مال شما.
     
    اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
     
    با من بگو یا بذار باهات بگم
     
    سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
     
    ها؟!



     
     
     
    پیست!!
     
    میزی برای کار
     
    کاری برای تخت
     
    تختی برای خواب
     
    خوابی برای جان
     
    جانی برای مرگ
     
    مرگی برای یاد
     
    یادی برای سنگ
     
    این بود زندگی....



     
     
     
    شب در چشمان من است
     
    به سیاهی چشمهایم نگاه کن
     
    روز در چشمان من است
     
    به سفیدی چشمهایم نگاه کن
     
    شب و روز در چشمان من است
     
    به چشمهای من نگاه کن
     
    چشم اگر فرو بندم
     
    جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت



     
     
     
    کهکشان ها، کو زمینم؟!
     
    زمین، کو وطنم؟!
     
    وطن، کو خانه ام؟!
     
    خانه، کو مادرم؟!
     
    مادر، کو کبوترانم؟!
     
    ...معنای این همه سکوت چیست؟
     
    من گم شده ام در تو... یا تو گم شده ای در من... ای زمان؟!
     
    ... کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم ...
     
    کـــاش !



     
     
     
    دیواره ها برای کوبیدن سر ناز کند
     
    گریزی نیست
     
    اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است
     
    باید سر به بیابانها گذاشت!



     
     
     
    در
     
    سلام ،
     
    خداحافظ !
     
    چیزی تازه اگر یافتید
     
    بر این دو اضافه کنید
     
    تا بل
     
    بازشود این در گم شده بر دیوار...



     
     
     
    سالهاست که مرده ام
     
    بی تو
     
    نه بوی خاک نجاتم داد،
     
    نه شمارش ستاره ها تسکینم...
     
    چرا صدایم کردی ؟
     
    چرا ؟



     
     
     
    بــی شــــکـــــ . . .
     
    جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند
     
    چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق
     
    جهـــانی بـــرای تـــــو. . .



     
     
     
    بهزیستی نوشته بود:
     
    شیر مادر, مهر مادر, جانشین ندارد
     
    شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد
     
    پدر یك گاو خرید
     
    و من بزرگ شدم
     
    اما هیچكس حقیقت من را نشناخت
     
    جز معلم ریاضی عزیز ام
     
    كه همیشه می گفت
     
    گوساله, بتمرگ



     
     
     
    لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند
     
    ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند...



     
     
    و اما تو! ای مادر!
     
    ای مادر!
     
    هوا
     
    همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد
     
    و هنگامی تو می خندی
     
    صاف تر می شود...


  10. پسندیدن
    rahele از esbestan یک واکنش گرفت در دلنوشته های زیبا از حسین پناهی   
    از شوق به هوا
     
    به ساعت نگاه میکنم
     
    حدود سه نصف شب است
     
    چشم میبندم که مبادا چشمانت را
     
    از یاد برده باشم
     
    و طبق عادت کنار پنجره میروم
     
    سوسوی چند چراغ مهربان
     
    و سایه کشدار شبگردان خمیده
     
    و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
     
    و صدای هیجان انگیز چند سگ
     
    و بانگ آسمانی چند خروس
     
    از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
     
    و خوشحال که هنوز
     
    معمای سبز رودخانه از دور
     
    برایم حل نشده است
     
    آری از شوق به هوا میپرم
     
    و خوب میدانم
     
    سال هاست که مرده ام ...
     
     




    صـدای پای تو که می روی
     
    صـدای پای مــرگ که می آید . . . .
     
    دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !
     
    ...



     
     
    به خوابی هزار ساله نیازمندم
     
    تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم
     
    و عادت حمل درای کهنه ی دل را
     
    از خاطر چشمها و پاها پاک کنم
     
    دیگر هیچ خدایی
     
    از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند
     
    و آسمان غبارآلود این دشت را
     
    طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد



     
     
     
    دم به کله میکوبد و
     
    شقیقه اش دو شقه میشود
     
    بی آنکه بداند
     
    حلقه آتش را خواب دیده است
     
    عقرب عاشق.....



     
     
     
     
    صفر را بستند
     
    تا ما به بیرون زنگ نزنیم
     
    از شما چه پنهان
     
    ما از درون زنگ زدیم!



     
     
    شناسنامه
     
    من حسینم
     
    پناهی ام
     
    من حسینم , پناهی ام
     
    خودمو می بینم
     
    ...خودمو می شنفم
     
    تا هستم جهان ارثیه بابامه.
     
    سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش
     
    وقتی هم نبودم مال شما.
     
    اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
     
    با من بگو یا بذار باهات بگم
     
    سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
     
    ها؟!



     
     
     
    پیست!!
     
    میزی برای کار
     
    کاری برای تخت
     
    تختی برای خواب
     
    خوابی برای جان
     
    جانی برای مرگ
     
    مرگی برای یاد
     
    یادی برای سنگ
     
    این بود زندگی....



     
     
     
    شب در چشمان من است
     
    به سیاهی چشمهایم نگاه کن
     
    روز در چشمان من است
     
    به سفیدی چشمهایم نگاه کن
     
    شب و روز در چشمان من است
     
    به چشمهای من نگاه کن
     
    چشم اگر فرو بندم
     
    جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت



     
     
     
    کهکشان ها، کو زمینم؟!
     
    زمین، کو وطنم؟!
     
    وطن، کو خانه ام؟!
     
    خانه، کو مادرم؟!
     
    مادر، کو کبوترانم؟!
     
    ...معنای این همه سکوت چیست؟
     
    من گم شده ام در تو... یا تو گم شده ای در من... ای زمان؟!
     
    ... کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم ...
     
    کـــاش !



     
     
     
    دیواره ها برای کوبیدن سر ناز کند
     
    گریزی نیست
     
    اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است
     
    باید سر به بیابانها گذاشت!



     
     
     
    در
     
    سلام ،
     
    خداحافظ !
     
    چیزی تازه اگر یافتید
     
    بر این دو اضافه کنید
     
    تا بل
     
    بازشود این در گم شده بر دیوار...



     
     
     
    سالهاست که مرده ام
     
    بی تو
     
    نه بوی خاک نجاتم داد،
     
    نه شمارش ستاره ها تسکینم...
     
    چرا صدایم کردی ؟
     
    چرا ؟



     
     
     
    بــی شــــکـــــ . . .
     
    جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند
     
    چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق
     
    جهـــانی بـــرای تـــــو. . .



     
     
     
    بهزیستی نوشته بود:
     
    شیر مادر, مهر مادر, جانشین ندارد
     
    شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد
     
    پدر یك گاو خرید
     
    و من بزرگ شدم
     
    اما هیچكس حقیقت من را نشناخت
     
    جز معلم ریاضی عزیز ام
     
    كه همیشه می گفت
     
    گوساله, بتمرگ



     
     
     
    لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند
     
    ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند...



     
     
    و اما تو! ای مادر!
     
    ای مادر!
     
    هوا
     
    همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد
     
    و هنگامی تو می خندی
     
    صاف تر می شود...


  11. پسندیدن
    rahele از saeidehamedan یک واکنش گرفت در عکس های دیدنی از کلاس های درس کشور های مختلف   
    Bangladesh


     





    Brazil







    Russia







    England







    Japan


     





    Cuba







    Nigeria







    Rural England







    England, Expensive College







    Netherlands







    Qatar







    Bahrain







    Argentina







    Peru







    USA







    Nigeria







    Taiwan







    Cuba







    Netherlands







    Yemen


     
     




  12. پسندیدن
    rahele از Unknown یک واکنش گرفت در عکس های دیدنی از کلاس های درس کشور های مختلف   
    Bangladesh


     





    Brazil







    Russia







    England







    Japan


     





    Cuba







    Nigeria







    Rural England







    England, Expensive College







    Netherlands







    Qatar







    Bahrain







    Argentina







    Peru







    USA







    Nigeria







    Taiwan







    Cuba







    Netherlands







    Yemen


     
     




  13. پسندیدن
    rahele از Unknown یک واکنش گرفت در مهمان 18 صندلی داغ - جناب نیکتاز   
    سلام خدمت همه دوستای گرامی علی الخصوص جناب نیکتاز!
    جناب نیکتاز
    در کل چقدر اهل مطالعه هستید؟
    بهترین کتابی که تا حالا خوندید چی بود؟ آخرین کتابی که خوندید چی بوده؟
    چقدر اهل فیلم دیدن هستید؟ یه فیلم خوب بهمون معرفی کن؟
    بهترین سرگرمیت چی هست؟
    بقیه سوالا رو دوستان پرسیدن
  14. پسندیدن
    rahele از saeidehamedan یک واکنش گرفت در مهمان 18 صندلی داغ - جناب نیکتاز   
    سلام خدمت همه دوستای گرامی علی الخصوص جناب نیکتاز!
    جناب نیکتاز
    در کل چقدر اهل مطالعه هستید؟
    بهترین کتابی که تا حالا خوندید چی بود؟ آخرین کتابی که خوندید چی بوده؟
    چقدر اهل فیلم دیدن هستید؟ یه فیلم خوب بهمون معرفی کن؟
    بهترین سرگرمیت چی هست؟
    بقیه سوالا رو دوستان پرسیدن
  15. پسندیدن
    rahele از esbestan یک واکنش گرفت در مهمان 18 صندلی داغ - جناب نیکتاز   
    سلام خدمت همه دوستای گرامی علی الخصوص جناب نیکتاز!
    جناب نیکتاز
    در کل چقدر اهل مطالعه هستید؟
    بهترین کتابی که تا حالا خوندید چی بود؟ آخرین کتابی که خوندید چی بوده؟
    چقدر اهل فیلم دیدن هستید؟ یه فیلم خوب بهمون معرفی کن؟
    بهترین سرگرمیت چی هست؟
    بقیه سوالا رو دوستان پرسیدن
  16. پسندیدن
    rahele از *Kid یک واکنش گرفت در مهمان 18 صندلی داغ - جناب نیکتاز   
    سلام خدمت همه دوستای گرامی علی الخصوص جناب نیکتاز!
    جناب نیکتاز
    در کل چقدر اهل مطالعه هستید؟
    بهترین کتابی که تا حالا خوندید چی بود؟ آخرین کتابی که خوندید چی بوده؟
    چقدر اهل فیلم دیدن هستید؟ یه فیلم خوب بهمون معرفی کن؟
    بهترین سرگرمیت چی هست؟
    بقیه سوالا رو دوستان پرسیدن
  17. پسندیدن
    rahele از sarfraz3 یک واکنش گرفت در مهمان 18 صندلی داغ - جناب نیکتاز   
    سلام خدمت همه دوستای گرامی علی الخصوص جناب نیکتاز!
    جناب نیکتاز
    در کل چقدر اهل مطالعه هستید؟
    بهترین کتابی که تا حالا خوندید چی بود؟ آخرین کتابی که خوندید چی بوده؟
    چقدر اهل فیلم دیدن هستید؟ یه فیلم خوب بهمون معرفی کن؟
    بهترین سرگرمیت چی هست؟
    بقیه سوالا رو دوستان پرسیدن
  18. پسندیدن
    rahele از ashkan65 یک واکنش گرفت در مهمان 18 صندلی داغ - جناب نیکتاز   
    سلام خدمت همه دوستای گرامی علی الخصوص جناب نیکتاز!
    جناب نیکتاز
    در کل چقدر اهل مطالعه هستید؟
    بهترین کتابی که تا حالا خوندید چی بود؟ آخرین کتابی که خوندید چی بوده؟
    چقدر اهل فیلم دیدن هستید؟ یه فیلم خوب بهمون معرفی کن؟
    بهترین سرگرمیت چی هست؟
    بقیه سوالا رو دوستان پرسیدن
  19. پسندیدن
    rahele از یوسف یک واکنش گرفت در عکس نوشته های بامزه و خنده دار   
    دارم میرم ایران ^-^




     
     
    بابا آخه کی مجبورت کرده انگلیسی هم بنویسی !؟




     
     
    اون سگه منه !




     
     
    چه مدلی دوسم داری !؟




     
     
    بدبخت اون بالایی !




     
     
    فکرشو بکن خیلی باحال میشه




     
     
    پستامینوفن ! هر ۸ ساعت یک عدد




     
     
    فرار مغز ها




     
     
    این منم ، وقتی بابام نمیذاره از خونه برم بیرون




     
     
     
    شرح در عکس !




     
     
     
    واقعیت !




     
     
    واقعا




     
     
    خطای دید جالب !




     
     
    یه وقت فکر نکین فیله ها !




     
     
    هر خونه ای باید یدونه از اینا توش باشه !




     
     
    قاب برازنده گوشی های اپل !




     
     
    بچه بنده خدا ببینین به چی راضیه !




     
     
    دچاربحران هویت شده بدبخت !




     
     
    حقیقتش دیروز یه چایی با دوستم زدیم در بدن
    شمام بفرمائید چایی !




     
     
    در پی انتشار عینک گوگل ، اپل هم در اقدامی بی نظیر
    عینک اپل را روانه بازار کرد !




     
     
    آخرین مدل لپ تاپ دل !




     
     
    گاو واش!




     
     
    بخشنده بودن بیشتر از آنکه توانایی مالی بخواهد ، قلبی بزرگ طلب میکند




     
     
    بدبخت از امروز میره تو رژیم !




     
     
    تفاوت رویا تا واقعیت




     
     
    وقتی ابرو از صورت حذف بشه !




     
     
    خدا هم تو خلقتشون مونده !




     
     
    نههههه




     
     
    حالا قرش بده ، فرش بده !




     
     
    نوشابه خانواده ، به همراه نوشابه خاندان !




     
     
    وسط جاده مونده بود ، گذاشتمش کنار
    این دیگه عکس گرفتن داره آخه !؟




     
     
    الهیییی !
    اولی از راست چه زل زده به افق !




     
     
    وقتی به اسبم فیش حقوقیمو نشون دادم




     
     
    خطای دید جالب




     
     
    دقت کنید !




     
     
    اینجاست که میگن گندش بالا میاد




     
     
    عزیزم ، این ره که میروی به … است !






  20. پسندیدن
    rahele از Unknown یک واکنش گرفت در سوال در مورد فیزیک پزشکی   
    سلام دوست عزیز. من یکی از دوستام الان داره فیزیک پزشکی شیراز میخونه این کتاب ها رو معرفی کرد.
    فیزیک پایه هالیدی + کتاب های تست فیزیک عمومی انتشارات دیباگران (گویا 4 جلده و کل فیزیک عمومی رو شامل می شه اما حجمشون زیاد نیست.)
    فیزیک هسته ای کتاب کرین یا می یرهوف و فیزیک جدید برا تست هم باز انتشارات دیباگران یه کتاب تست فیزیک هسته ای داره که مفید.
    برا ریاضی عمومی هم کتاب تست ریاضی عمومی راهیان ارشد کتاب خوبی یه
    زبان هم یه کتاب تست راهیان ارشد هست که روش نوشته برا کنکور رشته فیزیک پزشکی
    آناتومی و فیزولوژی چون ضریبش کمه و حجمش هم زیاد نخونه بهتره.
  21. پسندیدن
    rahele از ashkan65 یک واکنش گرفت در سوال در مورد فیزیک پزشکی   
    سلام دوست عزیز. من یکی از دوستام الان داره فیزیک پزشکی شیراز میخونه این کتاب ها رو معرفی کرد.
    فیزیک پایه هالیدی + کتاب های تست فیزیک عمومی انتشارات دیباگران (گویا 4 جلده و کل فیزیک عمومی رو شامل می شه اما حجمشون زیاد نیست.)
    فیزیک هسته ای کتاب کرین یا می یرهوف و فیزیک جدید برا تست هم باز انتشارات دیباگران یه کتاب تست فیزیک هسته ای داره که مفید.
    برا ریاضی عمومی هم کتاب تست ریاضی عمومی راهیان ارشد کتاب خوبی یه
    زبان هم یه کتاب تست راهیان ارشد هست که روش نوشته برا کنکور رشته فیزیک پزشکی
    آناتومی و فیزولوژی چون ضریبش کمه و حجمش هم زیاد نخونه بهتره.
  22. پسندیدن
    rahele از saeidehamedan یک واکنش گرفت در سوال در مورد فیزیک پزشکی   
    سلام دوست عزیز. من یکی از دوستام الان داره فیزیک پزشکی شیراز میخونه این کتاب ها رو معرفی کرد.
    فیزیک پایه هالیدی + کتاب های تست فیزیک عمومی انتشارات دیباگران (گویا 4 جلده و کل فیزیک عمومی رو شامل می شه اما حجمشون زیاد نیست.)
    فیزیک هسته ای کتاب کرین یا می یرهوف و فیزیک جدید برا تست هم باز انتشارات دیباگران یه کتاب تست فیزیک هسته ای داره که مفید.
    برا ریاضی عمومی هم کتاب تست ریاضی عمومی راهیان ارشد کتاب خوبی یه
    زبان هم یه کتاب تست راهیان ارشد هست که روش نوشته برا کنکور رشته فیزیک پزشکی
    آناتومی و فیزولوژی چون ضریبش کمه و حجمش هم زیاد نخونه بهتره.
  23. پسندیدن
    rahele از *Kid یک واکنش گرفت در سوال در مورد فیزیک پزشکی   
    سلام دوست عزیز. من یکی از دوستام الان داره فیزیک پزشکی شیراز میخونه این کتاب ها رو معرفی کرد.
    فیزیک پایه هالیدی + کتاب های تست فیزیک عمومی انتشارات دیباگران (گویا 4 جلده و کل فیزیک عمومی رو شامل می شه اما حجمشون زیاد نیست.)
    فیزیک هسته ای کتاب کرین یا می یرهوف و فیزیک جدید برا تست هم باز انتشارات دیباگران یه کتاب تست فیزیک هسته ای داره که مفید.
    برا ریاضی عمومی هم کتاب تست ریاضی عمومی راهیان ارشد کتاب خوبی یه
    زبان هم یه کتاب تست راهیان ارشد هست که روش نوشته برا کنکور رشته فیزیک پزشکی
    آناتومی و فیزولوژی چون ضریبش کمه و حجمش هم زیاد نخونه بهتره.
  24. پسندیدن
    rahele از یوسف یک واکنش گرفت در سوال در مورد فیزیک پزشکی   
    سلام دوست عزیز. من یکی از دوستام الان داره فیزیک پزشکی شیراز میخونه این کتاب ها رو معرفی کرد.
    فیزیک پایه هالیدی + کتاب های تست فیزیک عمومی انتشارات دیباگران (گویا 4 جلده و کل فیزیک عمومی رو شامل می شه اما حجمشون زیاد نیست.)
    فیزیک هسته ای کتاب کرین یا می یرهوف و فیزیک جدید برا تست هم باز انتشارات دیباگران یه کتاب تست فیزیک هسته ای داره که مفید.
    برا ریاضی عمومی هم کتاب تست ریاضی عمومی راهیان ارشد کتاب خوبی یه
    زبان هم یه کتاب تست راهیان ارشد هست که روش نوشته برا کنکور رشته فیزیک پزشکی
    آناتومی و فیزولوژی چون ضریبش کمه و حجمش هم زیاد نخونه بهتره.
  25. پسندیدن
    rahele از esbestan یک واکنش گرفت در سوال در مورد فیزیک پزشکی   
    سلام دوست عزیز. من یکی از دوستام الان داره فیزیک پزشکی شیراز میخونه این کتاب ها رو معرفی کرد.
    فیزیک پایه هالیدی + کتاب های تست فیزیک عمومی انتشارات دیباگران (گویا 4 جلده و کل فیزیک عمومی رو شامل می شه اما حجمشون زیاد نیست.)
    فیزیک هسته ای کتاب کرین یا می یرهوف و فیزیک جدید برا تست هم باز انتشارات دیباگران یه کتاب تست فیزیک هسته ای داره که مفید.
    برا ریاضی عمومی هم کتاب تست ریاضی عمومی راهیان ارشد کتاب خوبی یه
    زبان هم یه کتاب تست راهیان ارشد هست که روش نوشته برا کنکور رشته فیزیک پزشکی
    آناتومی و فیزولوژی چون ضریبش کمه و حجمش هم زیاد نخونه بهتره.