مارال

کاربرد کلمات fancy- fix-fit- fire - free - well

پست های پیشنهاد شده

کاربرد کلمه fancy ( کلمه با رنگ : آبی و معنی کلمه با رنگ قرمز)

۱- i fancy chines food ( من به غذای چینی میل دارم)

۲- separating fact from fancy(جداکردن واقعیت از خیال)

۳- fancy price( قیمت گزاف)

۴- fancy dress(لباس تجملی)

همان گونه که مشاهده کردید این کلمه در این موقعیت ها مختلف معانی مختلفی دارد

-------------------------------------------------------------

کاربرد کلمه Fire

۱- to light a fire ( آتش روشن کردن)

۲- electric fire ( بخاری برقی)

۳- we return their fire ( ما به تیر اندازی آنها پاسخ داده ایم)

۴- the reporters fire question at him (خبرنگاران او را مورد رگباری از پرسش قرار دادند)

۵- he fired all of the servants ( او همه نوکرها را اخراج کرد)

۶- the books fired my imagination (کتاب تخیلات من را شعله ور کرد)

-------------------------------------------------------------

fit کاربرد کلمه

۱- let the punishment fit the crime ( بگذارید تبیه با جرم تناسب داشته باشد)

۲- his education fits him for the job(تحصیلاتش او را برای کار واجد شرایط می کند)

۳- his coat fits well ( کت او اندازه است)

۴- fit physically and mentally (از نظر جسمی و روانی سالم)

-------------------------------------------------------------------------------

fixکاربرد کلمه

1- that event was fixed in her mind for ever(آن رویداد برای همیشه در خاطرش نقش بسته بود)

۲- she had fixed her eyes on the target ( او چشمان خود را بر هدف دوخته بود)

۳- fixed prices ( قیمت های ثابت)

۴- to fix the date of a wadding ( تاریخ ازدواج را تعیین کردند)

۵- pari fixed the room( پری اتاق را مرتب کرد)

۶- can you fix my watch? ( می تونی ساعتم را تعمیر کنی؟)

۷- fix me cup of tea ( یک فنجان چای برایم درست کن)

-------------------------------------------------------------

کلماتی که با free می آیند

۱- free dom ( آزادی )

۲-free enter prise ( اقتصاد آزاد )

۳- free handed ( سخاوتنمد )

۴- free kick ( شوت آزاد)

۵- free living ( عشرت طلب)

۶- free port ( بندر آزاد )

۷- free thinker ( آزاد اندیش)

۸- free man ( آزاده )

۹- free university ( دانشگاه آزاد )

۱۰- free lunch ( نهار رایگان )

------------------------------------------------------------------------

well کلمات همراه

۱- well advised ( عاقلانه )

۲- well behaved ( خوش رفتار )

۳- well being ( سعادت )

۴- well built ( خوش هیکل )

۵- well paying job ( شغل پر در آمد )

۶- well done ( خوب انجام شده )

۷- well known ( مشهور )

۸- well - off ( پولدار )

۹- well read ( کتاب خوان )

۱۰- well time ( در وقت مناسب )

:)]]@};- @};- @};- @};-

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.