Toktam_N

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    918
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

پاسخ های دیدگاه ها ارسال شده توسط Toktam_N

  1. زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد. اول: مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت: ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود! دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت: تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟ سوم: کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟ چهارم: زنی بسیار زیبا که چهارم زنی...

  2. اگر... اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد، خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند، و من شاید؛ کمر شکشته ترین بودم...

  3. اى راهب كليسا كمتر بزن به ناقوس/ خاموش كن صدا را نقاره ميزند طوس/ آيا مسيح ايران كم داده مرده را جان? / بردار جان خود را با ما بيا به پابوس/ آنجا كه خادمينش از روى زائرينش/ گرد سفر بگيرند با بال ناز طاووس

    1. Toktam_N

      Toktam_N

      عجب شعر قشنگی :)))))