Toktam_N

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    918
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

فعالیت های امتیازی

  1. پسندیدن
    Toktam_N به haneye امتیاز داد در قول دوران کودکی   
    در عالم کودکی به مادرم قول دادم که همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم. مادرم مرا بوسید و گفت: «نمی‌توانی عزیزم!» گفتم: «می‌توانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم.» مادر گفت: «یکی می‌آید که نمی‌توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی.» نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ولی خوب که فکر می‌کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم. معلمی داشتم که شیفته‌اش بودم ولی نه به اندازه مادرم. بزرگتر که شدم عاشق شدم. خیال کردم نمی‌توانم به قول کودکی‌ام عمل کنم ولی وقتی پیش خودم گفتم: «کدام یک را بیشتر دوست داری؟» باز در ته دلم این مادر بود که انتخاب شد. سالها گذشت و یکی آمد. یکی که تمام جان من بود. همان روز مادرم با شادمانی خندید و گفت: «دیدی نتوانستی.» من هر چه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا یشتر می‌خواستم. او با آمدنش سلطان قلب من شده بود. من نمی‌خواستم و نمی‌توانستم به قول دوران کودکی‌ام عمل کنم. آخر من خودم مادر شده بودم!   
  2. پسندیدن
    Toktam_N از sarfraz3 یک واکنش گرفت در اپرا   
    ● اپرا چیست؟
     


    در تاریخ اشتباهاتی رخ داده که سرنوشت ملت ها را تغییر داده است اما خطاهایی هم وجود دارد که باعث کشف و اختراعات بزرگ شده است مانند اختراع پلی اتیلن و اختراع کاغذ خشک کن، کشف پنی سیلین و.... اپرا هم زاده یکی از آن اشتباهات تاریخی است. اپرا (Opera ) جمع کلمه لاتینی اپوس (Opus) به معنای  اثر  است و به این تغییر باید اپرا را به طور تحت اللفظی به  آثار  ترجمه کرد. اما اپرا به صورت کلمه مفرد مونث از آغاز قرن ۱۷ میلادی به نمایشی گفته می شد که به جای آواز خوانده شود و این اصطلاح تاکنون برای اینگونه نمایش های آوازی از قرن ۱۴ میلادی به شیوه مادریگال و ویلانلا توسط خوانندگان دوره گرد (تروبادور Troubadour) اجرا می شد. اما اپرای واقعی به همت دوتن از اشراف ایتالیا، کنت باردی و دوک مانتوا به وجود آمد.
     

     
    موسیقی,آکاایران,آغاز,قرن,کشف,تاریخ,جمع,تاریخ,معنای ,وجود,تغییر,سرنوشت,کشف,آغاز قرن ۱۷ میلادی به نمایشی,دوره,خوانده,صورت
    پیشروان اپرا وینچسو گالیله (۱۵۹۱ ۱۵۲۰) (Vincenzo Galilei) پدر گالیله، فیزیکدان بزرگ، جولیو کاچینی (۱۶۱۸ ۱۵۵۰) (Giulio Caccini) و ژاکو پری Jacopo Peri) ۱۶۳۳ ۱۵۱۶) بودند. کاچینی و پری هر دو از خوانندگان معروف عصر خود بودند و آنها به دعوت گالیله در تصنیف اولین آثار اپرایی شرکت کردند. گالیله رساله ای در موسیقی به نام  مکالمه موسیقی قدیم و جدید  نوشته بود. او در آثار نمایشی یونان قدیم سه حماسه یافته بود که به همراهی موسیقی اجرا می شد. از آنجا نتیجه گرفت که تراژدی های یونانی به صورت رسیتاتیف یعنی کلامی که با موسیقی همراه می شود، خوانده می شده. این نظریه مورد توجه گروه نوازندگانی که در دربار کنت باردی جمع شده بودند، قرار گرفت. کنت باردی برای احیای شیوه قدیم یونان که مورد توجه آن زمان بود موسیقیدانان را مامور کرد تا نمایشی همراه موسیقی Dramma per Musica بسازند اما از آنجا که این گروه سه نفری هیچگونه نمونه ای از تئاترهای یونانی در دست نداشتند تصور کردند که نمایش های قدیم تماماً به آواز خوانده می شده است. در حالی که آواز یا ساز یا گفتار دسته جمعی فقط به طور فرعی در تئاتر اجرا می شده و ربطی به مکالمه تئاتری نداشته است. به این جهت گروه مامور به خیال تقلید از درام یونانی، اپرا را به وجود آوردند.

    نخست، پری به کمک رینو چینی شاعر، متن یک داستان قدیمی یونانی را به نام  دافنه  تهیه کرد و به موسیقی درآورد. این نمایش با استقبال زیاد مواجه شد طوری که در سال ۱۶۰۰ به مناسبت ازدواج هانری چهارم و ماریا دی مدیچی اپرای دیگری به او سفارش داده شد. پری، داستان معروف  ارفه  را برای اپرای دوم خود انتخاب کرد که بار دیگر به نام  نوریدیچه  در فلورانس به روی صحنه آمد. نوریدیچه اپرایی بود به شیوه رسیتاتیف که در تمام مدت نمایش، لحن و بیان و مکالمه را از دست نمی داد. دو سال بعد کاچینی درصدد برآمد همین داستان را به موسیقی درآورد. اگرچه کار او به مراتب ضعیف تر از پری بود اما برای نخستین بار  آریا  یعنی آواز اصلی اپرایی را در این نمایش به کار برد.با این حال هیچیک از این دو آهنگساز را موسس اپرا نمی دانند. کسی که اپرا را به معنای واقعی بنیان گذاشت کلودیو مونت وردی (Claudio Monteverdi)، (۱۵۶۷ ۱۶۴۸) بود. مونت وردی در ابتدا با تصنیف قطعات کثیری به شکل مادریگال شهرت یافته بود. این شهرت باعث شد که دوک وینچنتسو گنزاگا (Vincenzo Gonzaga) او را به سمت رئیس ارکستر درباری برگزیند و به نوشتن یک اپرا تشویق کند.

    اپرا از آغاز پیدایش، نمایش پرخرجی بود. فقط اشراف بزرگ و ثروتمند استطاعت سفارش چنین کار گرانبهایی را داشتند و به همین علت نیز اجرای یک اپرا در درجه اول، نماینده قدرت و ثروت و شخصیت فوق العاده کسی بود که آن را سفارش می داد. اگر خانواده مدیچی در فلورانس قدرت نمایش اپرا را داشتند برای خانواده گنزاگا در مانتورا نیز امکان داشت که چنین نمایشی را در مانتوا به روی صحنه بیاورند. به خصوص که دوک گنزاگا خود را نمایش اپرایی نوریدیچه در شب عروسی ماریادی مدیچی حضور داشت و اهمیت اجرای این نمایش را درک کرده بود.

    مونت وردی سومین کسی بود که داستان  ارفه و اوریدیس  را به موسیقی درآورد اما این بار اثر، آزمایشی و تجربی نبود. بلکه یک اپرای کامل بود که به نام  ارفئو  روی صحنه آمد (۱۶۰۷). مونت وردی برای نوشتن این اپرا سال های متمادی مطالعه کرد. در اپرای ارفئو تقریباً تمام اصول و قواعد اپرایی رعایت شده و از این حیث آن را اولین نمونه اپرای کلاسیک می دانند.
    مقدمه اپرا با یک اورتور که توسط ارکستر نواخته می شود آغاز می گردد. علاوه بر خواننده تنها در مواردی نیز آواز دو نفری و سه نفری و دسته جمعی نیز وجود دارد. ارکستری که با خوانندگان همراهی می کرد در آن زمان ارکستر بزرگی شمرده می شد و شامل سازهای متنوع زهی، بادی و ضربی بود. ارکستر اپرای پری ۴ ساز داشت اما ارکستر در اپرای مونت وردی به ۳۴ ساز رسید.

    مصطفی کمال پورتراب
    مقالات اطلاعات عمومی و گوناگون - روزنامه تهران امروز
  3. پسندیدن
    Toktam_N به Unknown امتیاز داد در تصديق جنون   
    فقط پول و چای زعفرون و دلستر
    و ....خودش بقیشو اد میکنه
  4. پسندیدن
    Toktam_N به hasan karbordi ghalesara امتیاز داد در یادش به خیر اون وَختا...   
    تصاویر زیر سبک زندگی های مثبت گذشته را در قالب کاریکاتور (کمیک استریپ) با موضوعات مختلف و مقایسه با امروز بخوبی یادآوری میکند امیدواریم خوشتون بیاد و ضعف و قوت های زندگی ها در زمینه های مختلف که در گذشته پر رنگ تر و نمایان تر از حال بود رو دریابید
     
    حیا و متانت دختران
     
     
    غیرت و مردانگی مردان
     
    تربیت دینی
     
    آموزش و تربیت در مدارس
     
    بازی های قدیمی
     
    خانه تکانی و مهمانی نوروز
     
    کار و اشتغال
     
    تجمل گرایی آغاز زندگی مشترک
     
    تغذیه نسل امروز
     
    نقش حیوانات در زندگی
     
    معماری منازل
     
    مجالس عروسی
     
  5. پسندیدن
    Toktam_N به whisper sky امتیاز داد در تصديق جنون   
    :))
  6. پسندیدن
    Toktam_N از koorooshkabir یک واکنش گرفت در تصديق جنون   
    باز هم عاشقونه عایا؟؟؟؟ /:)
  7. پسندیدن
    Toktam_N از salwa یک واکنش گرفت در تصديق جنون   
    باز هم عاشقونه عایا؟؟؟؟ /:)
  8. پسندیدن
    Toktam_N به salwa امتیاز داد در تصديق جنون   
    ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﺧــــﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻋﺰﯾـــﺰ

    ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﺎﻫــﯽ ﻓــــﺮﺍﻣـﻮﺷﻢ ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮑـــﺎﺭ ، ﻧﻪ

    ﺳﺨﺖ ﻣﯽ ﮔﯿـﺮﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺗـﻮ

    ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺩﻟﮕﯿـــﺮ ﺷﺎﯾــﺪ ﻧﺎﺯﻧﯿــﻦ ، ﺑﯿــــﺰﺍﺭ ، ﻧﻪ

  9. پسندیدن
    Toktam_N از *Kid یک واکنش گرفت در تصديق جنون   
    باز هم عاشقونه عایا؟؟؟؟ /:)
  10. پسندیدن
    Toktam_N به whisper sky امتیاز داد در تصديق جنون   
    خیــــــــــــــــــلی قشنگ بود.    
     
    ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻧﺎﻣﺶ ﺩﻝ ﺍﺳﺖ ﺍﻓﺴﺎﺭ ، ﻧﻪ  
  11. پسندیدن
    Toktam_N از saeidehamedan یک واکنش گرفت در تصديق جنون   
    باز هم عاشقونه عایا؟؟؟؟ /:)
  12. پسندیدن
    Toktam_N از هامان یک واکنش گرفت در تصديق جنون   
    باز هم عاشقونه عایا؟؟؟؟ /:)
  13. پسندیدن
    Toktam_N به Younes امتیاز داد در تصديق جنون   
    ﮔﻔﺘﻪ ﺑـــﻮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﯽ ﻣﯿــﺮﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﯾــﻦ ﺑﺎﺭ ، ﻧﻪ
    ﮔﻔﺘﻪ ﺑـــﻮﺩﯼ ﻋﺎﺷﻘـــﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮕــﺎﺭ ، ﻧﻪ
    ﻫـﺮﭼﻪ ﮔﻮﯾﯽ" ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ" ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ
    ﺧﻮ ﻧﻤﯽ‌ﮔﯿــــﺮﻡ ﺑــﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﮑــــﺮﺍﺭِ ﻃﻮﻃﯿــــﻮﺍﺭ ، ﻧﻪ
    ﺗﺎ ﮐﻪ ﭘﺎ ﺑﻨﺪﺕ ﺷَــﻮَﻡ ﺍﺯ ﺧـــﻮﯾﺶ ﻣﯽ ﺭﺍﻧﯽ ﻣـــﺮﺍ
    ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻤﺪﻣﺖ ﺑﺎﺷــﻢ ﻭﻟﯽ ﺳــــﺮﺑﺎﺭ ، ﻧﻪ
    ﺩﻝ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﻮﯾﺎ ﮔﻤﺎﻥ ﮐــــﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ
    ﺑﺎ ﻏــــﺮﻭﺭﻡ ﻣﯽ ﺧـــــﺮﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑــﺎﺯﺍﺭ ، ﻧﻪ
    ﻗﺼﺪ ﺭﻓﺘﻦ ﮐـــــﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺗﺎ ﺑﺎﺯ ﻫـﻢ ﮔﻮﯾــﻢ ﺑﻤـــﺎﻥ
    ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕـــﺮ ﻣﯽ ﮐﻨــﻢ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻭﻟﯽ ﺍﺻــــﺮﺍﺭ ، ﻧﻪ
    ﮔﻪ ﻣـﺮﺍ ﭘﺲ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ، ﮔﻪ ﺑﺎﺯ ﭘﯿﺸﻢ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ
    ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻧﺎﻣﺶ ﺩﻝ ﺍﺳﺖ ﺍﻓﺴﺎﺭ ، ﻧﻪ
    ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﺧــــﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻋﺰﯾـــﺰ
    ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﺎﻫــﯽ ﻓــــﺮﺍﻣـﻮﺷﻢ ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮑـــﺎﺭ ، ﻧﻪ
    ﺳﺨﺖ ﻣﯽ ﮔﯿـﺮﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺗـﻮ
    ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺩﻟﮕﯿـــﺮ ﺷﺎﯾــﺪ ﻧﺎﺯﻧﯿــﻦ ، ﺑﯿــــﺰﺍﺭ ، ﻧﻪ
     

     
  14. پسندیدن
    Toktam_N به saeidehamedan امتیاز داد در عکس های بامزه   
  15. پسندیدن
    Toktam_N به Injaneb امتیاز داد در کودکانی بدون کودکی...   
    کودکانی که هرگز کودک نبوده اند...   کودکان کار، کارگران کوچکی که از سوی کارفرمایان به خدمت گرفته میشوند که این امر آنها را در بیشتر اوقات از رفتن به مدرسه و تجربه دوران کودکی بی بهره می سازد و سلامت روحی و جسمی آنها را تهدید می کند...
















































































  16. پسندیدن
    Toktam_N به varesh امتیاز داد در جوک سال   
    امسال دو چهره زن ايراني به عنوان برترين شخصيت هاي اول جهان نام گرفتند
    ١. خانم مريم ميرزاخاني

    استاد دانشگاه استانفورد دانشگاه دوم جهان
    برنده جايزه فیلدز رياضيات و تنها برنده المپياد رياضي تا کنون با نمره 100 از 100 در تاريخ المپياد رياضي جهان

    ٢.خانم پرديس ثابتي

    استاد دانشگاه هاروارد دانشگاه اول جهان ، و سرپرست گروه مبارزه با بيماري بسيار کشنده ابولا

    خانم ثابتي با معدل 100 از 100 فارغ التحصيل استثنايي و شاگرد اول رشته پزشکي از دانشگاه هاروارد است .

    به گفته شبکه سي ان ان خانم ثابتي و خانم ميرزا خاني جزو 10 نابغه اول جهان هستند که دنيا را ميتوانند متحول کنند.....

    اونوقت اینجا دارن خنگی دخترای ایرانی رو مسخره میکنن براشون جوک میسازن.
    محققین غربی شرق اعتقاددارن اگه میخوان فرهنگ وبنیان خانواده ایران راتضعیف کنندباید از تحقیرزنان شروع کنندچون مادران وتربیت کنندگان نسلهای بعدی هستند!  
    طنز سلاح موثری است...به جوك هاي تحقيرآميز خاتمه دهيم.
  17. پسندیدن
    Toktam_N به Unknown امتیاز داد در رودخانه برای زندگی   
    نمیدانم چرا میگویند با جماعت همراه نشو
    نمیدانم چرا میگویند همسویی با جریان رود، رفتار ماهی مرده است
    و ایستادن بر خلاف جریان، میتواند شروعی برای رشد و موفقیت باشد
    به نظرم میتوان با جریان همراه شد
    میتوان با اوج و فرودهای آن بالا و پایین رفت
    میتوان به جای شنا کردن و خسته شدن دل به رودخانه سپرد
    اما با یک شرط
    به شرطی که از میان انبوه رودخانه های دنیا، رودخانه ی مناسب خودت را بیابی
    آنها که در اطرافمان هستند و سهم بزرگی از زندگی ما دارند
    رودخانه های ما هستند
    اگر هر روز میبینیم که باید بر خلاف جریان آب شنا کنیم، شاید در رود درستی نیستیم
      ترجمه آزاد و به شدت بی وفا از متن سی جویبل
     
  18. پسندیدن
    Toktam_N از salwa یک واکنش گرفت در هایلایت   
    ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت می رویم، ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم. (الهی قمشه ای)
  19. پسندیدن
    Toktam_N به saeidehamedan امتیاز داد در اعتراف !!! (طنز)   
    دوستان دقت داشته باشند که این جملات اعترافات بنده نمی باشد....
    دقت کنید که تازه منبع هم دادم
    منبع: namakstan.ir
     
     
    اعتراف میکنم طنز | اعتراف میکنم جدید
    اعتراف می کنم با دوستم دعوام شد
    در اولین اقدام انتقام جویانه شماره موبایلشو دادم به عنوان فروشنده گوسفند زنده تو نیازمندی ها چاپ کنن
    اعتراف میکنم طنز | اعتراف میکنم جدید
    اعتراف می کنم چند وقت پیش کامبیز دیرباز رو تو ماشینش  دیدم
    اومدم بگم شما کامبیز دیربازی ?
    گفتم شما کامباز دیربیزی !!!
    خودش از خنده با کله رفت تو فرمون !!!
    اعتراف میکنم طنز | اعتراف میکنم جدید
    اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می کردم
    این برچسب های تبلیغاتی که روی در خونه ها می چسبونن یه چیزی توی مایه مدال ژنرالهاست !!!
    هر کی بیشتر داشته باشه وضعش بهتره هی می رفتم برچسب همسایه ها رو می شمردم که یه وقت اضافه تر از ما نباشه !!!
    اعتراف میکنم طنز | اعتراف میکنم جدید
    اعتراف می کنم بچه که بودم کلید خونمونو بر می داشتم رو یه کاغذ هم یه نقشه می کشیدم
    می بردم تو باغچمون خاک می کردم بعدا خودم می رفتم پیداشون می کردم میگ فتم نقشه گنجه اینم کلید صندوقشه !!!
    اعتراف میکنم طنز | اعتراف میکنم جدید
    اعتراف می کنم یه بار رفتم دستشویی شروع کردم به باز کردن دکمه های پیراهنم
    دیگه داشتم می رسیدم به دکمه ی آخر پیرهنم که یادم افتاد نباید پیراهنم رو در بیارم !!!
      اعتراف میکنم | اعتراف میکنم که
    اعتراف می کنم وقتی از خیابون رد می شم اسم تابلو مغازه ها رو می خونم
    اگه تو ماشینم باشم سعی می کنم همه رو بخونم اگه نشه یه جورایی وجدان درد می گیرم !
    این عادتو از بچگی دارم چون معلم کلاس اول دبستانمون گفته بود تابلوی مغازه ها رو بخونین تا روخونی تون قوی بشه دیگه این مونده تو سرم!
    اعتراف میکنم | اعتراف میکنم که
    اعتراف می کنم تو نصب بازی یا نرم افزار همش موس رو می گیرم
    جلویه اون نوار سبزه تا به اون برسه بعد که یکم می ره جلو خر کیف م یشم می گم ایول بدو بدو برس به اون سبزه دیگه چیزی نمونده !
    اعتراف میکنم | اعتراف میکنم که
    اعتراف می کنم رفتم مغازه سیگار بگیرم
    گفتم : آقا یه بسته وینستون بده
    مغازه دار گفت : لایت باشه ؟
    یهو یکی از پشت سرم گفت : آره لایت باشه بچم گلوش اذیت نشه
    برگشتم دیدم بابام پشت سرمه !
    اعتراف میکنم | اعتراف میکنم که
    اعتراف می کنم با رفیقم وایستاده بودیم سر خیابون یکی رد شد به دوستم سلام داد
    گفتم : این اسکول مشنگ کی بود ؟
    گفت : دامادومونه !!!
    اعتراف میکنم | اعتراف میکنم که
    اعتراف می کنم رفته بودم دیدن یکی از فامیلامون که تازه فارغ شده بود
    بچه رو بغل کردم می خواستم بگم ایشالله زنده باشه گفتم ایشاالله زنده می مونه !!!
    اعتراف میکنم | اعتراف میکنم که
    اعتراف می کنم تو تاکسی نشسته بودم
    نزدیکای مقصد به جای اینکه بگم ممنون پیاده می شم بلند گفتم : خسته نباشید !!!
    اینقدر تابلو بود دیگه نتونستم کاری کنم جز اینکه سریع پیاده بشم !!!
    اعتراف میکنم | اعتراف میکنم که
    اعتراف می کنم تو مجلس ختم شوهر عمم به عمم به جای اینکه بگم غمه آخرتون باشه
    گفتم : ایشالا آخر عمرتون باشه !!!
    اعتراف میکنم | اعتراف میکنم که
    اعتراف می کنم وقتی خیلی کوچیک بودم موقع دستشویی رفتن بخاطر ترس در و تا آخر باز می ذاشتم
    روز اول مدرسه  طبق عادت همیشگی رفتم دستشویی مدرسه و در هم باز گذاشتم
    یه لحظه برگشتم دیدم نصف مدرسه به اضافه ناظم جمع شدن جلوی دستشویی دارن بهم می خندن
  20. پسندیدن
    Toktam_N به esbestan امتیاز داد در جملاتی از کتاب شازده کوچولو   
    ·       من مسئول گلم هستم.
    ·       آدم‌بزرگ‌ها، خودشان به‌تنهایی چیزی نمی‌فهمند، ولی این برای بچه‌ها ملال‌آور است که مرتب به توضیح دیگران گوش دهند. 
    ·       اگر کسی یک گوسفند درخواست کند، دلیل این‌است که او وجود دارد.
    ·       روباه:انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند، اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده‌ای نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی!
    ·       اگه آدم گذاشت اهلیش کنن بفهمی نفهمی خودش رو به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه
    ·       تصویر یک گوسفند را برایم بکش!
    ·       روباه: جز با چشم دل نمی‌توان خوب دید. آن‌چه اصل است از دیده پنهان است. ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده‌ای!
    ·       چیزی‌که بیابان را زیبا می‌کند، شازده کوچولو می‌گوید: چاهی است که جایی پنهان کرده‌است.
    ·       روباه گفت: الان زندگی یکنواختی دارم. من مرغ‌ها را شکار می کنم، آدم‌ها مرا. همه مرغ‌ها عین هم‌اند. به همین جهت در این‌جا اوقات به کسالت می‌گذرد ولی تو اگر منو اهلی کنی، انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی.
    ·       روباه گفت: باید خیلی خیلی حوصله کنی. اولش کمی دورتر از من به این شکل لای علف‌ها می‌نشینی، من زیرچشمی نگاهت می‌کنم و تو لام تا کام هیچی نمی‌گوئی- چون کلمات سرچشمهٔ سوءتفاهم‌ها هستند- عوضش می‌توانی هرروز یک‌خرده نزدیک‌تر بشینی.
    ·       روباه گفت: تو هنوز برای من پسربچه‌ای بیش نیستی مثل صدهاهزار پسربچه دیگر و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری. من برای تو روباهی هستم شبیه به صدهاهزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هردو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.
    ·       شازده کوچولو پرسید: تو که هستی؟ چه خوشگلی! روباه گفت: من روباه هستم. شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو. روباه گفت من نمی‌توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده‌اند. شازده کوجولو آهی کشید و گفت: ببخش! اما پس از کمی تأمل باز گفت: اهلی کردن یعنی چه؟ روباه گفت: اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده‌ای است یعنی علاقه ایجادکردن.
    ·       شبانگاهان که به‌آسمان پرستاره می‌نگری، آن‌ها به‌تو تعلق دارند، گوئی ستاره‌ها می‌خندند، چون من روی یکی از آن ستاره‌ها زندگی می‌کنم، روی یکی از آن ستاره‌های خندان. ستاره‌ها فقط به‌تو تعلق دارند، همان ستاره‌هایی که می‌توانند بخندند.
    ·       شهریار کوچولو جواب داد: دلم که خیلی می‌خواهد اما وقت چندانی ندارم. باید بروم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر درآورم.
    ·       روباه گفت: خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است: بدان که جز با چشم دل نمی‌توان خوب دید. آنچه اصل است، از دیده پنهان است.فقط بچه‌ها می‌دانند که در جستجوی چه هستند.
    ·       من عاشق غروب خورشیدم. بیا باهم به غروب آفتاب نگاه کنیم.
    ·       من مالک ستارگان هستم، جائی‌که پیش از من هیچ‌کس به‌تصاحب آن‌ها نیندیشیده بود. شازاده کوچولوهرروز صبح پس از آماده‌شدن باید سیاره را هم آماده کنی.
    ·       یک‌نفر به‌تنهایی هیچ‌چیز نمی‌داند.
    ·       من اگر ۱۵ دقیقه وقت اضافی داشتم، آرام آرام به طرف چشمه‌ای می‌رفتم.آدم‌های سیاره شما، پنج‌هزار گل را در باغچه‌ای می‌کارند اما گلی را که می‌خواهند، آن میان پیدا نمی‌کنند...
     
     
     
     
    شازده کوچولو یا شهریار کوچولو داستانی اثر آنتوان دو سنت اگزوپری است که اولین بار در سال ۱۹۴۳ منتشر شد. این کتاب پرفروش‌ترین کتاب تک مجلد جهان در تمام طول تاریخ می‌باشد. کتاب شازده کوچولو «خوانده شده‌ترین» و «ترجمه شده‌ترین» کتاب فرانسوی‌زبان جهان است و به عنوان بهترین کتاب قرن ۲۰ در فرانسه انتخاب شده است. از این کتاب به طور متوسط سالی ۱ میلیون نسخه در جهان به فروش می‌رسد. این کتاب در سال ۲۰۰۷ نیز به عنوان کتاب سال فرانسه برگزیده شد. این رمان کوتاه که به قلم هوانورد و نویسنده فرانسوی در تاریخ ششم آوریل سال ۱۹۴۳ میلادی (۱۶ فروردین ۱۳۲۲) منتشر شده بود در تاریخ شش آوریل ۲۰۱۳ جشن هفتادمین زادروز خود را گرفت.
     

     

     

     

     

     

     

     
    دانلود اجرای صوتی کتاب با صدای احمد شاملو (مترجم کتاب):

     
     
  21. پسندیدن
    Toktam_N به Unknown امتیاز داد در خوشا گریه   
    آمده ام کنج اتاقم،
    به دلم پرچم مشکی زده وُ شال عزایم به کف وُ دست به دامان تو گشتم
    که تو اربابی و من بنده ی هر جاییِ جامانده ازین جا و از آن جایم و امروز دلم گشته هوایی و نشستم به امید کرمی از طرف شاه عزایم که شمایی!
    بگو از عطشُ و از جگر سوخته و از رخ افروخته و از طف صحرا و بگو از "علی" و از "علی" وُ از غم لیلا و بگو از ید سقا و بگو با من دل خسته از اندوه دل زینب کبرا و امان از دل زهرا و امان از دل زهرا ...
    بگو با من مجنون، به خدا حسرت داغی به دلم مانده که از داغ شما بشکنم امروزُ و بسوزم که دگر نشنوم این روضه ی جان سوز که: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد ...
    و دگر نشنوم امروز که خم گشته قد کوهیُ و رودی به لب آورده رشیدی... چه رشیدی! همان راز رشیدی که لبِ رود رسیدُ و نرسید آب به لب هاش...
    همان راز رشیدی که عمودی...
    بگو ! روضه بخوان شاه غریبم تو بخوان بر من جامانده ازین قافله ی اشک، که با نام تو آمیخته این اشک و خوشا اشک!
    خوشا اشک! خوشا گریه بر این داغ، خوشا گریه بر این درد

     
    خوشا گریه ، نه این گریه !! خوشا گریه ی یعقوب که نور بصرش رفت ' چو روزی پسرش رفت...

    خوشا قصه ی یعقوب !! که گرگان بیابانی و پیراهن خونین عزیزش همه کذب است...

    خوشا چاه !! همان چاه که یوسف به سلامت ز درش باز درآمد و نه یک قطره ی خون ریخت در آن جا و نه انگشت کسی گم شده آن جا و کنارش نه تلی بود نه تپه !! وَ یعقوب ندیده است دمی یوسفِ در چاه ..

    خوشا قصه ی یعقوب !! که گودال ندارد وَ آه از دل آن خواهر غم دیده که از روی تلی دیده که «الشّمر ...»

    عجب مجلس گرمی شده این جا ، همین کنج اتاقم که به جز من و به جز روضه ی ارباب ، کسی نیست و انگار که عالم همه جمعند همین جا ! و انگار که این پنجره و فرش و در و ساعت و دیوار،گرفتند دمِ حضرت ارباب:حسین جان...
  22. پسندیدن
    Toktam_N از whisper sky یک واکنش گرفت در روز من هم رسید   
    الان منظورت از تاکتوم خانم من هستم عایا؟   اسم من تکتمه نه تاکتوم 
     
    راستی شما کی از قدرت مدیریتت علیه من استفاده کردی که خودم خبر ندارم   
     
    ماجرا چیه؟ چطوری دلت اومد از قدرت مدیریتت علیه من استفاده کنی 
     
    من اصن کاری ندارم که می خوای بری یا نه زودی بیا جوابگوی من باش زودی بعدش اگه خواستی برو       
     
    (ببین یه دلیل واسه برگشتت درست کردم)           
  23. پسندیدن
    Toktam_N از tmb_91 یک واکنش گرفت در روز من هم رسید   
    الان منظورت از تاکتوم خانم من هستم عایا؟   اسم من تکتمه نه تاکتوم 
     
    راستی شما کی از قدرت مدیریتت علیه من استفاده کردی که خودم خبر ندارم   
     
    ماجرا چیه؟ چطوری دلت اومد از قدرت مدیریتت علیه من استفاده کنی 
     
    من اصن کاری ندارم که می خوای بری یا نه زودی بیا جوابگوی من باش زودی بعدش اگه خواستی برو       
     
    (ببین یه دلیل واسه برگشتت درست کردم)           
  24. پسندیدن
    Toktam_N از *Kid یک واکنش گرفت در روز من هم رسید   
    الان منظورت از تاکتوم خانم من هستم عایا؟   اسم من تکتمه نه تاکتوم 
     
    راستی شما کی از قدرت مدیریتت علیه من استفاده کردی که خودم خبر ندارم   
     
    ماجرا چیه؟ چطوری دلت اومد از قدرت مدیریتت علیه من استفاده کنی 
     
    من اصن کاری ندارم که می خوای بری یا نه زودی بیا جوابگوی من باش زودی بعدش اگه خواستی برو       
     
    (ببین یه دلیل واسه برگشتت درست کردم)           
  25. پسندیدن
    Toktam_N از saeidehamedan یک واکنش گرفت در روز من هم رسید   
    الان منظورت از تاکتوم خانم من هستم عایا؟   اسم من تکتمه نه تاکتوم 
     
    راستی شما کی از قدرت مدیریتت علیه من استفاده کردی که خودم خبر ندارم   
     
    ماجرا چیه؟ چطوری دلت اومد از قدرت مدیریتت علیه من استفاده کنی 
     
    من اصن کاری ندارم که می خوای بری یا نه زودی بیا جوابگوی من باش زودی بعدش اگه خواستی برو       
     
    (ببین یه دلیل واسه برگشتت درست کردم)