Toktam_N

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    918
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

فعالیت های امتیازی

  1. پسندیدن
    Toktam_N به گلی امتیاز داد در عشق ...   
  2. پسندیدن
    Toktam_N به Unknown امتیاز داد در عشق ...   
    قلبی میشناسم که با هیچ مرهمی دردش ساکت نمیشود
     
    اما با آغوشی چرا
     
    تنی میشناسم که با هیج CPR ای روح به آن برنمیگردد
     
    اما با نوازشی چرا
     
    نفس تنگی را سراغ دارم که با هیچ دارویی باز نمیشود
     
    اما با بویی چرا
     
    چهره تلخ و در همی سراغ دارم که با هیچ طنزی شیرین نمیشود
     
    اما با بوسه ای چرا
     
    مجنونی میشناسم که با هیچ منطقی رام نمیشود
     
    ولی با لبخندی چرا
  3. پسندیدن
    Toktam_N به esbestan امتیاز داد در عشق ...   
    اصلاً
    مهم نیست
     
    تو چند ساله باشی
     
    من همسن و سال تو هستم
     
    مهم نیست
     
    خانه‌ات کجا باشد
     
    برای یافتنت کافی است
     
    چشم‌هایم را ببندم.
     
    خلاصه بگویم
     
    حالا
     
    هر قفلی که می‌خواهد
     
    به درگاه خانه‌ات باشد
     
    عشق پیچکی است
     
    که دیوار نمی‌شناسد.
     

     
    گروس عبدالملکیان
  4. پسندیدن
    Toktam_N به Unknown امتیاز داد در گاهی ...   
    اره والا
  5. پسندیدن
    Toktam_N به esbestan امتیاز داد در گاهی ...   
    گاهی آدم

    دل اش

    فقط یک "دوستت دارم" می خواهد 

    که نمیرد!

     



     

    افشین صالحی

     

    منبع : http://hoze-naghashi.blogfa.com/

     

  6. پسندیدن
    Toktam_N از saeidehamedan یک واکنش گرفت در باز خواهد گشت و ...   
    و مرا از روی چشمان همیشه خیسم خواهد شناخت
  7. پسندیدن
    Toktam_N به chemist fm امتیاز داد در ای کاش ...   
    خیلی معنی داشتا
  8. پسندیدن
    Toktam_N به esbestan امتیاز داد در ای کاش ...   
    ای کاش
    یکی بیاید که وقت رفتن نرود
     

  9. پسندیدن
    Toktam_N به esbestan امتیاز داد در باز خواهد گشت و ...   
    باز خواهد گشت

     

    و مرا از روی چشم های خیس ِ همیشه ام

     

    خواهد شناخت !

     


     

    سیدعلی صالحی

     

    منبع : http://hoze-naghashi.blogfa.com/
  10. پسندیدن
    Toktam_N به mrg7160 امتیاز داد در ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﻯ!!!!   
    ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﻯ ، ﺯﻧﻰ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ !
    ﻣﺮﺩ ، ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺯﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ، ﺷﻤﺎ ﻫﺮ
    ﺭﻭﺯ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ؟
    ﺯﻥ : ﺑﻠﻪ !
    ﻣﺮﺩ : ﺭﻭﺯﯼ ﭼﻨﺪ ﭘﺎﮐﺖ؟
    ﺯﻥ : ﺳﻪ ﭘﺎﮐﺖ !
    ﻣﺮﺩ : ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ؟ !
    ﺯﻥ : 10 ﺳﺎﻝ !
    ﻣﺮﺩ : ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﺐ، ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﭘﺎﮐﺖ ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ
    ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯾﺪ ﻭ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﺑﺨﺮﯾﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ
    ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﻧﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ، ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺁﻥ ﺭﺍ
    ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﯾﮏ
    ﻻﻣﺒﻮﺭﮔﯿﻨﯽ ﺑﺨﺮﯾﺪ “!
    ﺯﻥ : ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ؟
    ﻣﺮﺩ : ﺧﯿﺮ !
    ﺯﻥ : ﭘﺲ ﻻﻣﺒﻮﺭﮔﯿﻨﯽ ﺗﺎﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
    ﻣﺮﺩ : ﺍﻭﻧﺎﻫﺎﺵ !
    ﺯﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺿﺎﯾﻊ ﺷﺪﻩ، ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﻓﺤﺶ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺎﺷﺪ ﺭﻓﺖ
    ﯾﻪ ﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮑﺸﻪ !!! ﻣﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﮔﺎﺯی ﺧﻮﺩ
    ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﻻﻣﺒﻮﮔﯿﻨﻰ ﭘﺎﺭﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ
    ﺳﻤﺖ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺳﻰ ﺳﮓ ﺩﺳﺖ ﺷﺘﺎﻓﺖ !!!
    ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﺧﻼﻗﻰ : نباس والیبالو به آلمان می باختیم
     
  11. پسندیدن
    Toktam_N از chemmaaha یک واکنش گرفت در گران ترین خانه ی جهان در تهران   
    جالب بود مرسی
  12. پسندیدن
    Toktam_N از chemist fm یک واکنش گرفت در گران ترین خانه ی جهان در تهران   
    جالب بود مرسی
  13. پسندیدن
    Toktam_N از chemist fm یک واکنش گرفت در هر کجا مرز کشیدند، شما پُل بزنید   
    دختران قفس‌افتادۀ پامیر عزیز
    گُلی از باغ خراسان به دوکاکل بزنید          
  14. پسندیدن
    Toktam_N از *Kid یک واکنش گرفت در آورده اند که....   
  15. پسندیدن
    Toktam_N از saeidehamedan یک واکنش گرفت در آورده اند که....   
  16. پسندیدن
    Toktam_N به گلی امتیاز داد در ای خدا! ای رازدار پرده پوش   
    تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی...
  17. پسندیدن
    Toktam_N از esbestan یک واکنش گرفت در آورده اند که....   
  18. پسندیدن
    Toktam_N به Unknown امتیاز داد در ای خدا! ای رازدار پرده پوش   
    این منم، بیدار، از هول گناه                       

    میکنم، بر آسمان شب، نگاه

    این منم، از راه، دورافتاده ای

    رایگان، عمر خود از کف داده ای

    این منم، در دست غفلت ها، اسیر

    ای خدای مهربان! دستم بگیر

    گرچه من پا تا به سر آلوده ام

    رخ به درگاه تو آخر سوده ام

    جانم از غم سوزد و دارم خروش

    ای خدا! ای رازدار پرده پوش!

    آمدم، با چشم گریان آمدم

    گر گنه کارم، پشیمان آمدم

    یا رووف، یا رحیم و یا رفیع

    چارده معصوم را، آرم شفیع

    ناگهان، آمد به گوش دل ندا

    مژده ای از رحمت بی انتها:

    «یا عِبادِی، الذین اسرَفوا»

    از نوید رحمتم، «لا تقنطوا»

    با چنین رافت که میخوانی مرا

    کی خداوندا! بسوزانی مرا؟

    کی شود نومید، از رحمت (حسان)

    تا که دارد چون تو ربی مهربان

    حبیب الله چایچیان(حسان)

  19. پسندیدن
    Toktam_N به saeidehamedan امتیاز داد در آورده اند که....   
    خانم محترم لطفا به تفکرات و احساسات دیگران احترام بگذارید. آبی و قرمز دشمن های خونین و قسم خورده یکدیگر هستند. هیچ گاه با تیم های غیر اسلامی و کفار هم قابل قیاس نیستند. عقاب جای خود پشه هم جای خودش.
  20. پسندیدن
    Toktam_N به chemmaaha امتیاز داد در آورده اند که....   
    خندیدیم خوب بود @};-
    راستی فوتبال ایران واقعا به درد نخوره
  21. پسندیدن
    Toktam_N به chemist fm امتیاز داد در آورده اند که....   
    فوتبال ایران به درد نخوره خیلی خودشو نراحت نکن هیچ تیم فوتبالی  تو ایران تیم نیست. فقط به درد جک گفتنو خندیدن می خورن.
  22. پسندیدن
    Toktam_N به Unknown امتیاز داد در آورده اند که....   
    :))
  23. پسندیدن
    Toktam_N به mrg7160 امتیاز داد در آورده اند که....   
    روزی شیخ با مریدان استقلال و پرسپولیس در صحرا نشسته بودند ناگهان بادی وزید و همه ی پرسپولیسی هارو باد،با خود برد….استقلالی ها با غرور از شیخ پرسیدند:یعنی ما قوی تریم؟؟؟؟؟شیخ خندیدو گفت: نه شما سوراخید باد از شما رد میشود!!!!!! استقلالی یها جامه دریدند و نعره کنان سر به بیابان نهادند..

     

     

    آورده اند روزی شیخ ومریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی که ریزش کوه آن را بند آورده بودی. و ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد. شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجوری شنیده ام. و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند ، به سمت قطار حرکت کردندی. مریدی گفت:” یا شیخ ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟” شیخ گفت:” نه! حیف نان! آن یک ‏داستان دیگر است.” راننده ی قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند، فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردند. شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت:” قاعدتن نباید این طور می شد!” سپس رو به پخمه کردی و گفت:”تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟” پخمه گفت:”آخر الان سرظهر است! گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد…

    و اینگونه بود که در مدیریت شاخه ای به نام مدیریت زمان!!! ایجاد شد…

     

     

     

     

  24. پسندیدن
    Toktam_N از A-L-I یک واکنش گرفت در "محبوب ابدی" بتهوون   
    لودویگ فون بتهوون (1827-1770) یکی از مشهورترین و اسرارامیزترین آهنگسازان تاریخ در سن 57 سالگی درگذشت و رازی بزرگ را با خودبه جهانی دیگر برد.
     
    پس از مرگ وی نامه عاشقانه در وسایلش پیدا شد.این نامه خطاب به زنی ناشناس نوشته شده است که بتهوون او را با لقب "محبوب ابدی" خطاب کرده است.
     
    شاید جهانیان هرگز نتوانند این زن اسرارآمیز را بشناسند یا موقعیت و شرایط رابطه عاشقانه بتهوون و این زن را دریابند.
     
    نامه بتهوون تنها چیزی است که از عشق او به جا مانده است.عشقی که به اندازه موسیقی اش پر احساس بوده است,همان موسیقی پر احساسی که بتهوون را پر آوازه کرد.
     
     
     
    ------------
     

     
    فرشته من,تمام هستی و وجودم,جان جانانم,امروز تنها چند کلمه,آن هم با مداد برایم نوشته بودی که تا قبل از فردا وضعیت جا ومکان تو مشخص نمیشود.چه اتلاف وقت بیهوده ای! چرا باید این غم و اندوه عمیق وجود داشته باشد؟ آیا عشق ما نمیتواند بدون اینکه قربانی یگیرد ادامه پیدا کند؟ بدون اینکه همه چیزمان را بگیرد.آیا میتوانی این وضع را عوض کنی؟ اینکه من تماماً به تو تعلق ندارم و تو هم نمیتوانی تمام و کمال از آن من باشی؟
     
    چه شگفت انگیز است! به زیبایی طبیعت که همان عشق راستین است,بنگر تا به آرامش برسی,عشق هست و نیست تو را طلب میکند و به راستی حق با اوست.
     
    حکایت عشق من و تو نیز از این قرار است.اگر به وصال کامل برسیم دیگر از عذاب فراق آزرده نخواهیم شد.
     
    بگذار برای لحظه ای از دنیا و مافیها رها شده و به خودمان بپردازیم.بی گمان یکدیگر را خواهیم دید.از این گذشته نمی توانم آنچه را که در این چند روز در مورد زندگی ام پی برده ام در نامه بنویسم.اگر در کنارم بودی هیچگاه چنین افکاری به سراغم نمی آمد.
     
    حرفهای بسیاری در دل دارم که باید به تو بگویم.
     
    آه لحظه هایی هست که حس میکنم سخن گفتن کافی نیست.
     
    شاد باش "ای تنها گنج واقعی من بمان" ای همه هستی من.
     
    بدون شک خدایان آرامشی به ما ارزانی خواهد داشت که بهترین هدیه است.
     
    ارادتمند تو,لودویگ
     
    6 جولای 1806
     
     

     
  25. پسندیدن
    Toktam_N به esbestan امتیاز داد در حرکت قابل ستایش داور کره ای بازی کبدی بانوان ایران و هند   
    متن خبر : 
    در بازی پایانی کبدی بانوان بازی های آسیایی اینچئون بین تیم های ایران و هند، در صحنه ای بازیکنان هندی با یورش به سمت بازیکن ایران برای گرفتن یا خارج کردن او از بازی اقدام به کشیدن مقنعه او می کنند که این کار باعث افتادن مقنعه اواز سرش می شود. داور کره ای این بازی در حرکتی ستودنی کت خود را از تن در می آورد و روی سر بازیکن ایرانی می اندازد تا حجاب او از بین نرفته باشد. بازیکنان هندی هم در همان لحظات اوج حساسیت بازی به بانوی کبدی باز ایران کمک می کنند تا با سر کردن مقنعه خود سریع تر به بازی بازگردد.

    دوستان این حرکت یک حرکت ورزشی یا مذهبی نیست. این یک حرکت انسانی و اخلاقی است که پیام ها داره میشه ساعت ها در موردش حرف زد
    فیلم :(حدود سه 3 مگ هستش)