سگ وفادار....


Injaneb

ارسال های توصیه شده

زن و شوهر جوانی پس سالها ازدواج بچه دار نمیشدن برای اینکه از تنهایی در بیان یه توله روتوایلر میخرن و اونو مثل پسر خودشون بزرگ میکنن...این روت بزرگ میشه چندین

بار جون این زن و شوهر رو نجات میده حتی از دست راهزنا....اما پس از گذشت 7 سال این خانم و اقای جوان صاحب نوزادی میشن که باعث میشه به روتوایلر دیگه کمتر توجه کنن....سگ حسودی میکنه اما کار بدی انجام نمیده...

تا اینکه یروز اقا و خانوم نوزاد رو که خواب بود روی گهواره تنها میذارن و برای درست کردن کباب به تراس خونه میرن

اما وقتی بر میگردن به داخل خونه میبینن روتوایلر با دهن خونی تو راهروی خونه ایستاده مرد عصبانی میشه و بدونه اینکه فکری کنه اسلحشو بر میداره و سگش رو در جا میکشه...و خیلی سریع میرن به اتاق نوزاد میبینن روتوایلر یه مار بزرگ رو کشته و سر مار رو کنده تا به بچه اسیبی نزنه....همون لحظه مرد فریاد میزنه که من سگ وفادارم رو کشتمممممم....

لینک به دیدگاه

حکایت و تذکر مفیدی بود.

قضاوت های بیجا و بدون فکر عاقبتش اینه...خوبه که آدمها هیچ وقت با قضاوت های بیجاشون شخصیت کسی را (مثل این سگ) نکشند.

 

قبل از اين که بخواهي در مورد من و زندگي من قضاوت کني

کفشهاي من را بپوش و در راه من قدم بزن .

از خيابانها، کوهها و دشت هايي گذر کن که من کردم

اشکهايي را بريز که من ريختم

دردها و خوشيهاي من را تجربه کن

سالهايي را بگذران که من گذراندم

روي سنگهايي بلغز که من لغزيدم

دوباره و دوباره برپاخيز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن

همانطور که من انجام دادم ...

بعد ، آن زمان مي تواني در مورد من قضاوت کني

لینک به دیدگاه

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    • هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.