بچه ها سریع و دقیق یاد می گیرند ...!!!


sarfraz3

ارسال های توصیه شده

روی مبل لم داده بود، روزنامه می خوند و چای می خورد. سارا پیراهن بابا رو کشید گفت: بابا ، بابا بیا یکم بازی کنیم ، بابا...
- چیه بابا جان؟ آخه من با تو چه بازی بکنم دخترم
مادر از آشپزخانه داد زد: حالا یکم با بچه ام بازی کنی آسمون به زمین میاد!!!
در حالی که روزنامه رو کنار گذاشت گفت : حالا من با خانوم خانوما چه بازی بکنم ، فقط بی خیال اسب شدن باش که من کمرم درد می کنه بابا!!!
- نه بابا بیا تلفن بازی کنیم
- تلفن بازی دیگه چه صیغه ایه؟
- مثلا من مامان بودم شما شهین خانوم ، من به شما زنگ میزنم بعد با هم حرف می زنیم ، خب؟
- تو این روزگار شهین خانوم نشده بودیم که اونم بحمداله شدیم ، باشه زنگ بزن
- الو ، سلام شهین خانوم ، خوبی؟
پدر درحالی که صداش رو نازک می کرد با خنده گفت: به به سلام پروین جون من خوبم ، تو چطوری؟ چه خبرا؟-2-22-.gif
- من که حالم اصن خوب نیست ، امشب قراره خونواده شوهرم اینا بیان اینجا ، ینی هروقت این مادر شوهرم میخواد بیاد عزا می گیرم ، اون خواهر شوهرم و که نگو با اون دماغش ، فک می کنه دماغشم عمل کنه فایده داره با اون شوهر کچلش ، آره دیگه باید تحمل کنم اگه بخوام بد اخلاقی کنم تا یک ماه باید اخلاق گند این پسرشون رو تحمل کنم
آره دیگه شهین جون... -2-37-.gif
مادر هاج و واج مونده بود.پدر صورتش رو درهم کشید و با عصبانیت گفت: این بچه چی میگه خانوم!!!؟ -2-06-.gif-2-06-.gif-2-06-.gif

لینک به دیدگاه

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    • هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.