پست های پیشنهاد شده

fu2067.jpg

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرك می كنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند

و اندكی سكوت...

 

******

جاودانگی عشق

به آتش نگاهش

اعتماد نکن !

لمس نکن !

به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند،

به سرزمینی بی رنگ !

بی بو و ساکت

آری،

بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو !

اگر خواستار جاودانگی عشقی

 

******

شعر ابله

سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه

چونکه انسانی و از تیره سرتاسانی

زهره گوید که شعور همه آفاقی تو

مور داند که تو بر حافظه اش حیرانی

در ره عشق دهی هم سر و هم سامان را

چون به معشوقه رسی بی سر و بی سامانی

راز در دیده نهان داری و باز از پی راز

کشتی دیده به طوفان خطر میرانی

مست از هندسه ی روشن خویشی مستی

پشت در آینه در آینه سرگردانی

بس کن ای دل که در این بزم خرابات شعور

هر کس از شعر تو دارد به بغل دیوانی

لب به اسرار فروبند و میندیش به راز

ور نه از قافله مور و ملخ درمانی

 

******

شاعری که اندره مالرو بود

آزاد، جسور، شاد

آن سان که کودکی یتیم در اولین روز مرگ پدرش

گل باران بوسه و سلام و دلداری می‌شود!

در اولین دیدار

با کلام تو این خواب ها را تعبیر شده خواهم یافت!

با گرما و خیال

یا سرما و عشق

پیش کش آن که عطرش ملکه ی همه عطرهاست

یک لبخند

دو تار مو

وسه سلام

این چنین جهان در چشمان کهنه ام تازه می‌شود

در نور باران گور ساده ام

 

******

پروانه

این همه نفی

درد جان فرسای دگردیسی جهان است

بر جان هنر،

تا از کرم کور بی دست و پا

پروانه ای بسازد

هزار رنگ!

 

******

می‌آید ها

شب و روزت همه بیدار

که آید شاید،

کور شد دیده بر این

کوره ره شاید ها.

شاید ای دل

که مسیحا نفست

آمد و رفت،

باختی هستی خود

بر سر می‌آید ها

 

******

لعنت

بر گردن عشق ساده ام

که انگشترش نخی ست،

گلوبند زمردین شعر مرا

باور نمی‌کند کسی ...

لعنت به شعر و من!

 

******

فیلانه

وقتی ما آمدیم

اتفاق، اتفاق افتاده بود!

حال

هرکس

به سلیقه خود چیزی می‌گوید

و در تاریکی گم می‌شود.

 

******

بازی

ما تماشا چیانی هستیم

که پشت درهای بسته مانده ایم!

دیر امدیم!

خیلی دیر...

پس به ناچار

حدس می‌زنیم،

شرط میبندیم،

شک میکنیم ...

و آن سوتر

در صحنه

بازی به گونه ای دیگر در جریان است.

 

******

من و پروانه

پا برهنه با قافله به نا معلوم میروم

با پاهای کودکی ام!

عطر پریکه ها

مسحور سایه ی کوه

که می‌برد با خود رنگ و نور را!

پولک پای مرغ

کفش نو

کیف نو

جهان هراسناک و کهنه

و

آه سوزناک سگ!

سال های سال است که به دنبال تو میدوم

پروانه زرد،

وتو از شاخه ی روز به شاخه ی شب می‌پری

و همچنان..

 

******

شبنم

به شبنمی‌می‌ماند آدمی

و عمر چهل روایتش،

به لحظه رویت نور

بر سطح سبز برگی

می‌لغزد و بر زمین می‌چکد....

تا باری دیگر

و کی؟

و چگونه؟

و کجا؟

 

******

چنین می‌اندیشم

ایستاده و آرام

به سمت آینه میخزم

با اظطراب دلهره آور تعویض چشم ها

وتازه می‌شود دل

از تماشای دو مروارید درخشان

بر کیسه پاره پوره ی صورتم.

جهان پر از لبخند و پروانه سفید بود!!!!!!

کدام بود؟

این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را

حرام دیدارش کردم؟

 

******

باد ما را با خود برد

باد

پرده ها را آرام تکان میدهد

و ما

بچه های خوش باور

لب ریز از اضطراب و امید!

زوایای نیمه روشن را به هم نشان می‌دهیم

 

منبع: hosseinpanahi.ir

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

لب به اسرار فروبند و میندیش به راز

ور نه از قافله مور و ملخ درمانی

@};-خیلی عالی من عاشق پناهی ام.خدا رحمتش کنه!

@};-

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

 

 

 

fu2067.jpg

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرك می كنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند

و اندكی سكوت...

ویرایش شده در توسط sari

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

در حال بارگذاری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.